یک دم از خیالِ من نمیروی ای غزالِ من ...

برای هزارمیـن بار آهنگ را پِلی میکنم.چشمانم را می بندم و صحنه ای را که بار ها به آن فکر کرده ام، تجسم میکنم.در رستوران نشسته ایم و شام میخوریم.پـیانو مینواخته میشـود.با چشمانِ بسته قسمتِ موردِ علاقه از آهنگ را زیر لب زمزمه میکنم " یـک دم از خیالِ من نمیروی ای غزالِ من/دگـر چه پرسی ز حالِ من/تا هستم من، اسیر کوی توأم به آرزوی توأم/اگر تو را جویم حدیث دل گویـم بگـو کجایی؟/به دست تو دادم دلِ پریشانـم دِگر چه خواهی؟/فتاده ام از پا بگو که از جـانم دِگر چه خواهی"

چشمـانم را که باز میکنم،نگاهم میکند و لبخند میزند.بی مقدمه میپرسد "تا حالا عاشق شده ای؟".میدانم که سـرخ شده ام. از خجالت بود یا هر چیزِ دیگر که میـگویم "نمیدانم" .اگـر میتوانستم ؛ به چشمانش خیر میشدم و میگفتم " آره . عاشقِ تو" اما ، نگفتم. "نمیدانی ؟ مگر میشود آدم عاشق شود و نداند؟" سرم را پایین انداخته ام.گیج شده ام که چه جوابی بدهم."نه،نمیشود.شاید عاشق نشده ام.نمیدانم." شانه بالا می اندازد و مشغولِ خوردنِ سالاد میشود.

یادم نیست عاشق شده ام یا نه.اما تا توانسته ام شکست عشقی را تجربه کرده ام.تا توانسته ام از پسر جماعت متنفر شده ام.تا توانسته ام اشک ریخته ام در غمِ عشقِ از دست رفته...بس که تمامِ زندگی ام در دلداری دادن به دختر های شکست خورده، خلاصه شده است.آخرین بارش درست همین دیشب بود.
زرشک پلو با مرغ سفارش داده ام.گفته ام سینه ی مرغ برایم بیاورند ، ران دوست ندارم.
" در این دوسالی که میشناختمش ، این سومین بار بود که خبر عاشق شدنش را میداد.
+ وای باورت میشه ؟ این همه سال جلوی چشمم بود و ندیده بودمش! چند بار حتی نگاه هامون بهم گره خورد. قلبم ریخت...
- الان یکهو عاشق هم شدید ؟ در چند نگاه ؟
+ فقط چند نگاه که نه . بالاخره پسرعمومه . میشناسمش .
- خب تصمیمت چیه ؟
+ فعلا نمیدونم . منتظرم ببینم اون حرکتی میزنه یا نه . وای فاطمه ! اگه کاری نکنه چی ؟ من میمیرم ...
- مطمئنی اونم از تو خوشش اومده ؟ شاید تو توهم زدی !
+ احتمال 99% اونم از من خوشش اومده. "
سفارشم را آورده اند.او کوبیده سفارش داده است و من زرشک پلو با مرغ.
" دو ماه گذشت.امتحانات تمام شده بود و کم کم داشتیم خودمان را برای ماه رمضان و تابستان آماده می کردیم که دوباره دستِ پُر آمد.
+ بهم پیام داد ! وای خدا ! میدونی چی گفت ؟ گفت که اونم منو دوست داشته ! دیدی راست گفتم ؟ اون وقت تو میگی توهم زدم !
- خب حالا چی میگفت ؟
+ کلی حرف زدیم . حرف زدنش یکم نسبت به تیپ و ظاهرش متفاوته .
- از چه نظر ؟
+ آخه میدونی یه جورایی بچه مثبته فامیله . حتی بسیجیه . ریش داره [خنده]
- خب اون وقت حرف زدنش چجوریه ؟
+ اممم...میدونی...یکم چیز داره حرفاش و شکلک هایی که میفرسته.
- بسه . خودم فهمیدم . عکس العمل تو چیه ؟
+ خنده .
- همین ؟
+ آره دیگه .
- تا کجا میخوای ادامه بدی ؟
+ تا هر جا شد . ما عاشقِ همیم .
- بیا و فراموشش کن.تو تازه تو دَرست پیشرفت کردی.خودت بودی که میگفتی چقدر خوبه فکرِ آدم اسیر کسِ دیگه نباشه.یادته چقدر خوشحال و راضی بودی ؟
- اما این با بقیه فرق داره. خیلی فرق داره. "
تصمیم دارم قسمتی از سینه ی مرغ را جدا کنم به عنوانِ آغازِ غذا.
" نباید دست روی دست میگذاشتم.تصویر چشم های گریانش مدام جلوی چشمانم بود.میدانستم یک روز همچین اتفاقی می افتد . باید جلویش را میگرفتم. هزاران ترفند ریختم. مثل مادربزرگ ها نصیحتش کردم. پیشنهاد های مختلف دادم که سرش را گرم کنم.از درِ شوخی وارد شدم.اما هر بار تهِ بحث هایمان به یک جمله ختم میشد (این با بقیه فرق داره.) "
با چنگال افتاده ام به جانِ مرغ. تکه ای که میخواهم به این راحتی ها جدا نمیشود.بی خیالش میشوم و نوشابه را داخلِ لیوان میریزم.
" یک ماه نگذشته بود که پیامش تنم را لرزاند.
+ فاطمه به دادم برس.
- چی شده ؟
+باورم که نمیشه که...
- که چی؟
+ که اون پیشنهاد رو بهم داد. میدونی چی گفت؟ وای خداجون...حتی نمیتونم در موردش حرف بزنم...
- چی گفت مگه ؟
+ گفت که امروز خونه مون خالیه ، بیا پیشم .
- و تو ؟
+ معلومه که گفتم نه!
- حرفی نزد ؟
+ چرا. گفت که من میخوام با کسی دوست باشم که باهام رابطه داشته باشه . که نیاز هامو برطرف کنه .که ...
- ...
+ من قبل از اینکه دوست دخترش باشم ، دخترعموش بودم...میفهمی ؟ من ... من باورم نمیشه ... نه ... "
این بار با ظرافت سعی میکنم تکه مرغ را جدا کنم . گرچه کمی به خاطرِ فشار های حمله های قبلی له شده است .
" پنج ساعتی بود که حرف میزدیم. کمی آرام شده بود.
+ میخوام موهامو بزنم .
- موهاتو ؟ برای چی ؟
+ میخوام یه نشونه باشه برام . میخوام موهای بلندم رو با دست های خودم کوتاه کنم . موهایی که از جونم هم برام عزیزتر بودن. میخوام بزنم که یادم بمونه نباید دلِ به هر کَسُ نا کَسی بدم ...
- اگه این کار آرومت میکنه ، باشه کوتاهش کن .
چند دقیقه بعد ، عکسِ موهای بلندِ قشنگش را فرستاد که این بار کفِ حمام پخش شده بودند. همه شان را زده بود . خودش را خلاص کرد از شرشان. "
بالاخره تکه مرغ جدا شد. کمی له شده بود.اما جدا شد.
***
موسیقی تمام شد.چشمانم را باز کردم.رویای غذا خوردنِ با او در رستوران تمام شده بودم. من بودم و تنهایی ام و خیالِ او. چه خوب که من فقط خیالش را دارم و او حتی خودش از همه چیز بی خبر است. چه خوب که میتوانم ساعت ها بنشینم و برایش خیال ببافم و برایم بهترینِ مردِ دنیا بماند.کسی چه میداند ، شاید او که خبرِ عشقِ مرا بشنود یا حتی سر از رویاهایم دربیاورد ؛ با یک پیشنهادِ بی شرمانه بشود کابوسِ شب هایم.
چه خوب تو در خیال ام هستی بهترین مردِ جهان :)
+ بر اساسِ یک ماجرای واقعی ... !
+ قرار نبود انقدر طولانی شود ! ولی شد ! شرمنده ...
+ دانلودِ آهنگِ متن از علی زنـد وکیلی " کلیک "
+ زن است دیگر ؛ حسش را با موهایش نشان میدهد.حالش که خوب باشد موهایش را رها میکند ، غمگین که باشد با کش دارش میزند ، با حوصله که باشد می بافد و می آراید ، عصبانی که باشد جمعش میکند ، دلش که بشکند اولین چیزی که اضافیست موهایش است... |ناشناس|
۱۰:۰۲
عرفـــــ ـــان
۲۳ تیر ۹۴ , ۱۷:۴۸
کلی حرف دارم راجع به این مطلب ولی نمیدونم چطوری خلاصش کنم ...
ما از بچگی خیلی خوب بهمون یاد میدن که سیگار بده !
طوری که دیگه از همون بچگی هممون میدونیم سیگار بیچارمون میکنه !
یا کلا اعتیاد ...
خب اکثرا هم سمتش نمیریم !
ولی راجع به خیلی چیزا که به ذهنو احساسِ آدم ضربه های سنگینی وارد میکنه هیچ اخطاری بهمون داده نمیشه !
با این بهانه که مبادا این چیزارو نمیدونه و با گفتن ما دوست داشته باشه امتحانشون کنه !
پسر ها ام موجودات فضایی نیستن !
این که کدوم یکی از دو طرف ضربه ی بیشتری میخورن تو این رابطه ها کاملا نسبیه !
یه سری رابطه ها هست که از اول هدف طرف همین بوده که شما بهش اشاره کردین ...
اصلا از اول نیت طرف همین بوده که به اون هدفش برسه ...
ولی یه سری رابطه ها به خاطر این کشش آدم ها به جنس مخالفشون به وجود میاد ...
بدونِ هیچ نیتِ بدی و شاید صرفا برای پر کردن تنهایی ... یا برای این که به بقیه بگن من هم عشقی دارم ... یا هر ذهنیتِ دیگه ای !
واقعا نمیدونم چطوری میشه این کِشِش رو کنترل کرد ...
به نظرم این خصوصیت رو خدا تو انسان گذاشته که نسل انسان ادامه پیدا کنه ...
شاید اگه نبود کمتر کسی به فکر ازدواج می افتاد !
آخه کامنتم انقدر طولانی :)
یکی نیس بگه حرف داری برو تو وبلاگِ خودت بزن :)
بگذریم ...
خیلی خوب مینویسین ! منم که همیشه در حال کپی برداری از موضوع و سبکِ نوشته هاتونم :)

پاسخ :

منم معتقدم که این فقط دخترا نیستن که ضربه میخورن...پسرا هم خیلی وقت ها به همون اندازه شکست میخورن و داغون میشن ولی اگر بخواییم انصاف رو رعایت کرده باشیم میبینیم تو بیشتر این رابطه ها دختر ها هستن که ضربه ی بیشتری میخورن ...!
موافقم که خیلی رابطه ها بر اساس کشش آدم ها به جنس مخالف پیش میاد ولی این موضوع نباید تو سن پایین (خصوصا سن بلوغ) یا دورانِ پر هیجانِ دبیرستان باشه ! حداقل باید برای دورانِ دانشگاه باشه...
منم تو مطلبم در مورد ازدواج و این بحث ها حرفِ بدی نزدم یا مخالفت نکردم.اتفاقا من تو زندگیم دو تا دوران داشتم ! یه دورانِ مثلن روشنفکری که آقا من هیچ وقت ازدواج نمیکنم ! با ازدواج حقوق زن ها پایمال میشه و این صوبتا ! ولی خب الان نظرم عوض شده و موافقِ ازدواج هستم...بحثِ من مسئله ی دوستی و از این عشق های آبکیه...
مطلب طولانی بود کامنت هم طولانی میشه دیگه :دی
مرسی :* نظر لطفته :)
+ چقدر کامنتم شبیه حرفای این روانشناسا شد :)))
+ فکر نکن بی احساسم و عشق و عاشقی و این بحث ها سرم نمیشه ! اتفاقا کلی هم احساساتی ام و پای احساسمم ضربه خوردم ! دو سالِ پیش دل به یه عشقِ اینترنتی دادم و اینقدر براش جون میدادم که چند بار از اینکه جواب نمیداد و این چیزا کارم کشید به بیمارستان :| اولین پسری بود که دوستش داشتم ولی واقعا دوستش داشتم ( من فاطمه یک اسکل هستم :دی ) که آخرشم بعد از یه سال سر عقل اومدم و گفتم برو پی کارت :| خلاصه ش اینکه من میگم تو خیال باشه خوبه ، چون احتیاط شرط عقله :دی مثل خودِ همین یارویی که ازش مینویسم و اصلا وجودِ خارجی نداره :)))))
فاطمه .ح
۲۳ تیر ۹۴ , ۲۰:۳۲
چ بد. کسی تجربه داشته باز هم اینکارو کنه مسئول و مقصر خودشه!!
اره. خیالی خیلی بهتره. خیلی.

پاسخ :

آره دقیقا ! مقصره ! و این وسط پسره هم به اندازه ی سهم خودش مقصره ...
خیلی بهتره...
حدیثه
۲۴ تیر ۹۴ , ۰۱:۵۷
تموم زمستون پارسال و بهار امسال یه فکر مریض از دویت داشتنی که ثابت نمیموند دیونم کرده بود
فقط به عنوان پیشنهاد بهت میگم که اصن نباید تنها بود این جور وقتا تنها یا بیکار :/
راستی واسه قالبم مرسی و اینکه ساده میخوام فقط عنوان هاش خط شکسته باشه

پاسخ :

منم خیلی خواستم سرگرمش کنم ولی خب نخواست !
+ باشه :)
مهرزاد
۲۵ تیر ۹۴ , ۱۳:۴۲
امان از (این با بقیه فرق داره)ها...

پاسخ :

امان..هِـی...
فاطـــمه نوروزی
۲۵ تیر ۹۴ , ۱۴:۵۸
سلام فاطمه جان خیلی قشنگ بود

پاسخ :

ممنون :)
فاطـــمه نوروزی
۲۵ تیر ۹۴ , ۱۵:۰۰
فاطمه من از بچه های اینستاگرامم وب منم تو بلاگفا هنگ کرد پاکش کردم:))
میخوام وبلاک بزنم تو فکر عنوانشم :!

پاسخ :

آره میشناسمت :*
عنوان خیلی مهم نیست اولش :)
تو وب رو بزن ... عنوان خودش میاد :ی
بهار
۰۱ مرداد ۹۴ , ۱۰:۱۴
سلام 
همچین اتفاقی تو ظرف یه ماه افتاد باورم نمیشه که ادم ها اینقد فریبکار باشند.حالم از ادمهای مذهبی نما بهم میخوره منم موهای نازنینم رو کوتاه کردم کاملا دوستتون رو درک میکنم ما دخترا خیلی ساده هستیم و همیشه سادگی مون رو نشونه میرن حال و روز خوبی ندارم چقدر بازی کردن و امتحان کردن ادم ها برای پسرا کار ساده یی شده یه جوری ولت میکنه که تو کف اش میمونی لطفا برام دعا کنید حالم خوب بشه 

پاسخ :

من اعتقاد ندارم همه ی این ها از سادگیه دختراس...خودمم یه دخترم و میدونم ما زود دلبسته میشیم ... اما اسم هر دلبستگی رو میذاریم عشق !!! ما داریم خودمونو گول میزنیم...
و البته اینم هست که پسرا سوء استفاده میکنن از احساساتِ زیادِ ما...
دوستِ من که الان حالش خیلی خوبه :)
تو هم حتما زودی حالت خوب میشه :*
یلدت
۲۱ تیر ۹۵ , ۱۳:۳۷
خب نمیشه گفت دختر مقصره یا پسر
خب دختر باید خب فکر کنه که عاقبت این رابطه چی مبشه ... بله میدونم اون لحظه نمیشه درست فکر کرد منم سر همین اتفاقات مو ها مو کوتا کردم اما فهمیدم یه پسر لیاقت ناراحتی منو نداره برای همین هم رفت و الان من حالم خیلی خوبه با این حال که موهام به اندازه قبل بلند نشده اما همینم خوبه
ببخشید زیاد شد 

پاسخ :

من چون خودمم یه دخترم که دارم این حرف رو میزنم که دختر های تو رابطه ها خیلی وقت ها حتی فکر نمیکنن!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

در جستجوی ناکجا آباد

زندگی به روایتِ دخترک شهریوری

فاطمه هستم.
اینجا یک وبلاگِ شخصی ست. صندوقچه ای کوچک از خاطراتم، سفرهایم، نوشته هایم و علایقم.
ممنون که همراهم هستید.
Designed By Erfan Powered by Bayan