نامه ی سوم

بابا لنگ درازِ عزیز

این نامه را در بعد از ظهر پنجشنبه ای مینویسم که هفته ی بعدش کلی امتحان و درس دارم.بابا جان کارنامه ام را گرفتم.به طرز عحیبی نمره ام خوب شده است.آخر من امتحاناتم را اصلا خوب نخواندم و انتظار نمره های بدتری داشتم.معدلم شد 19/45.خیلی خوب است؛نه ؟ در کلاس هم نفر دوم شدم.

اما مسئله ای که حسابی ناراحتم میکند این است که از زمانی که ترم دوم آغاز شده است من اصلا در کلاس تمرکز ندارم.حتی وقتی هم که تعطیل میشویم برای فردا درس نمیخوانم.راستش خودمم نمیدانم چرا اینطور شده ام.معلم ها همگی میگویند ترم دوم خیلی مهم تر است ولی این هم فرقی به حالم نمیکند و همچنان تنبلی میکنم.اما به خودم قول داده ام از همین هفته دختر خوبی باشم و درس بخوانم.

بابا جان !

اتفاق هیجان انگیزی افتاده است! دوربینِ عکاسی خریده ام.کمی کار باهاش سخت است اما دارم تلاش میکنم که یادبگیرمش.عکسش را ضمیمه ی این نامه میکنم.

من و این موجودِ گوگولیِ توی عکس به هم قول داده ایم روز های خوبی را کنارِ هم داشته باشیم :)

بابای عزیز، دیروز مدرسه جلسه برایمان گذاشته بود در موردِ ازدواج و زندگی مشترک.به نظر من خیلی زود است که با دختران 16-17 ساله در مورد این مسائل صحبت کنند.ما هنوز در امتحان نهایی و کنکورمان مانده ایم چه برسد به ازدواج !

دیروز بالاخره کتابِ "هزار خورشید تابان" را تمام کردم.خیلی غمگین بود.جوری که میشد ساعت ها با نوشته هایش گریه  کرد.نویسنده ی این کتاب آقای "خالد حسینی"(نویسنده ی افغان) در مورد سختی و بدبختی های زنان افغان نوشته است.زنانی که زمانی سختی های وحشتناکی را تحمل کرده اند. در 14-15 سالگی به زور شوهرشان داده اند آن هم به مرد هایی که 30-40 سال از خودشان بزرگتر است.به نظرم لازم است همچین رمان هایی نوشته شود که تاریخ رنج های زنانِ دنیا را فراموش نکند...

لازم است یک عذرخواهی هم بکنم که نمیتوانم تند تند برایتان نامه بنویسم.حجم درس ها و خستگی مدرسه امانم نمیدهد.

دوستدار شما

جودی

پی_نوشت: یه اتفاق معمولی میتونه الهام بخش یه لحظه ی باشکوه باشه... {کلیک}

پی_نوشت: اینکه قالب آبی شده رو خیلی دوس دارم :) دستت طلا عرفان جان !

۱۸:۱۸
فاطمه .ح
۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۸:۵۰
کتابِ جنسِ ضعیف از اوریانا فالاچی هم موضوعش درباره ی رنج هاییه که زنا کشیدن.

پاسخ :

جدی ؟
حتما میخونمش :)
مرسی از معرفیت دوست جان :*
fatemeh norouzi
۱۵ بهمن ۹۴ , ۱۸:۵۹
تغییرات آبی فوق العاده بود...
آرامش...

پاسخ :

مرسی ازت فاطمه ی مهربونم :)
parisa .A
۱۶ بهمن ۹۴ , ۱۰:۱۴
از این پستات خوشم میاد (:

پاسخ :

مررررسی :*
الیوت هیمیش
۱۷ بهمن ۹۴ , ۲۲:۵۵
سال قبل نوبت اول معدل من 19/94 آمد ولی نوبت دوم گشادی ام به بی نهایت میل کرد + چند تا چیز دیگر و 16/64 شدم. این را گفتم که زیاد ناراحت نباش همیشه اوضاع می تواند آنقدر بدتر بشود که حتی فکرش را هم نمی کنی.
این ترم آخر هم فابریک 20 آوردم در سمپاد.
و اینکه من همیشه عقده داشتن یک دوربین خوب را در خودم کشتم و هنوز هم می کشم امیدوارم روزی این عقده را بازکنم.
و اینکه مطلب قبلی ات خیلی خوب بود بسی لذت بردم قطعا تعامل بیشتری با وبلاگت خواهم داشت .
و اینکه...

پاسخ :

اوووف عجب معدلی داشتی ترم اول :)
من آخه واسه ترم اول هم خوب نخوندم :|
چرا؟ منم حالا بیشتر بنا به دلایل مالی نمیخریدم، ولی این دفعه دیگه دلو زدم به دریا و خریدم. و واقعا خوشحالم و گفتم کاش زودتر میخریدم.
ممنون ازت رفیق :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

در جستجوی ناکجا آباد

زندگی به روایتِ دخترک شهریوری

فاطمه هستم.
اینجا یک وبلاگِ شخصی ست. صندوقچه ای کوچک از خاطراتم، سفرهایم، نوشته هایم و علایقم.
ممنون که همراهم هستید.

Fatemeh's bookshelf: currently-reading


goodreads.com
Designed By Erfan Powered by Bayan