یار های دبیرستانیِ من...!

مغزم قفل شده است و کلمات توان خارج شدن ندارند...

چیزی برای نوشتن در چنته ندارم،فقط در بحبوحه ی امتحانات نهایی آمده ام بگویم دلم به سال تحصیلیِ که گذشت عجیب تنگ میشود...! با وجود تمام سختی هایش. به همکلاسی ها و معلم هایم. به تک تک لحظات کنار هم بودنمان. نه کسی از معلم هایم اینجا رفت و آمد دارد و نه حتی همکلاسی هایم؛ میخواهم در خلوتی و تنهایی اینجا فریاد بزنم و بگویم "دوستتان دارم! همه تان را. با تمام اخلاق های خوب و بدتان. مرسی که سال هیجان انگیزی برایم ساختید. بدانید که دخترک عینکی ساکت ته کلاس،شاید حرفی نزند اما همه تان را با عمق وجودش دوست دارد..."

یکم

خرداد

1395

پی_نوشت : هشتگ #دلتنگی ...

پی_نوشت 2 :

 

۲۲:۲۷
دل آرام
۰۱ خرداد ۹۵ , ۲۲:۳۵
موفق باشید.

پاسخ :

ممنون
عرفـــــ ـــان
۰۲ خرداد ۹۵ , ۱۱:۴۸
ولی من انقد از دوران مدرسه متنفر بودم و هیچ دوستی نداشتم که حتی یه بارم دلم برای اون موقعا تنگ نشد :/
خوش به حالت که خاطره های خوب داری و دلت تنگ میشه براشون :)

پاسخ :

دبیرستان و راهنماییم واقعا خوب بودن :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

در جستجوی ناکجا آباد

زندگی به روایتِ دخترک شهریوری

فاطمه هستم.
اینجا یک وبلاگِ شخصی ست. صندوقچه ای کوچک از خاطراتم، سفرهایم، نوشته هایم و علایقم.
ممنون که همراهم هستید.
Designed By Erfan Powered by Bayan