سال دیگر...همین روز ها

دعاهای مادرجون رد خور نداشت؛ حداقل برای من.اعتقاد عجیبی داشتم به دعایش.شبِ قبل از آزمون مدارس نمونه دولتی، رفتم خونه ش و ازش خواستم حسابی دعایم کند.صبحِ فرداش بدونِ کمترین استرسی رفتم برای آزمون. چند هفته بعد جواب ها آمد. قبول شده بودم! با رتبه ی 24 !

بعد از آن هم هر بار که دعایم میکرد، جوابِ عالی ای میگرفتم...

به سالِ دیگه فکر میکنم.همین روزها باید کنکور بدهم.اما این بار دیگه مادرجونی نیست که با دعاهاش آرومم کنه...

کنکور چه آزمونِ سختی برام خواهد بود...

+ برای همه ی دوستانِ عزیز کنکوری آرزوی موفقیت دارم. برای من هم دعا کنید که امسال قراره درس خوندن برای کنکور رو شروع کنم.

۰۹:۳۹
عرفـــــ ـــان
۲۴ تیر ۹۵ , ۱۱:۲۱
بیانم کنکوری زیاد داره ، موفق باشن

پاسخ :

ایشالا :)
سوگند نصیری
۳۰ تیر ۹۵ , ۱۹:۵۰
پدربزرگم هروقت برام دعا میکرد ابمان داشتم حتما مستجاب میشه .. الان خیلی وقته هربار که میرم سر خاکش فقط ازش میخوام برام دعا کنه ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

در جستجوی ناکجا آباد

زندگی به روایتِ دخترک شهریوری

فاطمه هستم.
اینجا یک وبلاگِ شخصی ست. صندوقچه ای کوچک از خاطراتم، سفرهایم، نوشته هایم و علایقم.
ممنون که همراهم هستید.
Designed By Erfan Powered by Bayan