کوچک هایی که بزرگ می شوند یا بزرگ هایی که کوچک می شوند؟

مادرش وقت دکتر داشت و نمی خواست او را در خانه تنها بگذارد. این طور شد که آمد خانه ی ما. از قبل بهش گفته بود که "فاطمه درس دارد، حواست باشد زیاد صحبت نکنی." اما خب او هم مثل هر بچه ی دیگری یک چَشمِ سَرسری گفته و بعد هم فراموش کرده بود. می گویم فراموش کرده بود چون از در نیامده یک ریز بنا کرد به حرف زدن! البته فقط وقت هایی اینطور حرف میزد که من خانه بودم. مادرم خیلی حوصله ی حرف زیاد را ندارد. اما من معمولا شنونده ی خوبی هستم و آن روز هم طبق معمول با علاقه همه ش را شنیدم؛ از غرغر های تکالیف مدرسه گرفته تا داستانِ کارتون مورد علاقه ش در شبکه ی پویا. کل دو ساعت به همین منوال گذشت. موقع رفتن، اسباب بازی هایش را که بی استفاده مانده بودند ریخت داخل کوله اش. تا دم در بدرقه اش کردم، خداحافظی کرد اما وسط پله ها بود که یکهو برگشت گفت "امروز خیلی خیلی به من خوش گذشت! " و سرحال تر از همیشه، رفت.

مانده ام این بچه ها هستند که گاهی مثل بزرگتر ها دلشان یک گوش شنوا می خواهد برای حرفهایشان، یا بزرگتر ها وقتی که دل شان پر شده مثل بچه ها می شوند؟

۲۲:۴۲
میرزا ...
۰۹ ارديبهشت ۹۶ , ۲۲:۵۶
بچه ها! بچه ها! دنیای قشنگی دارند.
در مورد درماندگی هم به نظرم گزینۀ دوم صحیح است :)

پاسخ :

بله، دنیاشون فوق العاده ست :)
مرسی که خوندین.
هانی هستم
۱۰ ارديبهشت ۹۶ , ۱۴:۴۷
سوال آخر پست جواب روشنی نداره. سخته بگی کدوم یکی. ولی فکر میکنم بچه ها شاااید بیشتر دلشون یه گوش شنوا بخواد،چون کسی جدی شون نمی گیره بشینه یه دل سیر بهشون گوش بده

پاسخ :


آره متأسفانه خیلى ها بچه هارو جدى نمیگیرن و به بهانه ى اینکه بچه ان و نمیفهمن به حرفاشون و آرزوهاشون گوش نمیدن!

قاسم صفایی نژاد
۱۳ ارديبهشت ۹۶ , ۱۲:۳۶
بچه‌ها با کوچکترین چیزها به شدت شاد می‌شوند. کاری که ما بلد نیستیم.
همین چند ساعت قبل دخترم با قلقلک دادن من، نیم ساعت خودش مشغول خندیدن بود!

پاسخ :

بله دقیقا همین طوره :)
خدا حفظ کنه دخترتونو :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

در جستجوی ناکجا آباد

زندگی به روایتِ دخترک شهریوری

فاطمه هستم.
اینجا یک وبلاگِ شخصی ست. صندوقچه ای کوچک از خاطراتم، سفرهایم، نوشته هایم و علایقم.
ممنون که همراهم هستید.
Designed By Erfan Powered by Bayan